هوا سرد است
سيگاري ميگيرانم
دودش با آهم ممزوج ميشود
گمانم دود و آه قاطي کردهام
مثل اتومبيل که آب و روغن قاطي ميکند
بايد به تعميرگاه دلت سري بزنم
از خودم می گویم و از حواشی هپروتی که در آن میزیام، باشد که آرام بخشی قوی باشد برای تسکین درمان های بی درد ذاتی من
هوا سرد است
سيگاري ميگيرانم
دودش با آهم ممزوج ميشود
گمانم دود و آه قاطي کردهام
مثل اتومبيل که آب و روغن قاطي ميکند
بايد به تعميرگاه دلت سري بزنم
دوستان
فقط براي يک لحظه چشماتون رو که 9 ماهه از ديدن دروغ خسته شدن ببندين و تصور کنين...
تصور کنين در ابتداي سال 89 بلافاصله بعد از تحويل سال
ميرحسين بعنوان رئيس جمهور، از چهارچوب تلويزيون، شروع سال جديد شمسي رو به مردمش تبريک ميگفت...
هروقت بهش فکر ميکنم گريهام بند نمياد
گفتي اين راه پر از رنج و غماست
گفتي اين راه پر از خوابِ نماست
گفتي اين آب سراباست مرو
گفتم اين راهِ مناست، بايد بروم
حال درمانده از اين رنج و غم و خواب نم و حسرت يک جرعهي آب
لنگ لنگان، لرز لرزان
غافل از چيرهگيِ ظلمت شبهاي سياه
کورکورانه به دنبال سحر ميگردم
غافل از اينکه سحر ديگر رفت
آري اکنون نوبت تاريکيست
«واي اين شب چقدر تاريکاست»
ولي آيا من توانم گويم:
«اندکي صبر سحر نزديکاست»؟
سلام
اولين پست اولين وبلاگمه که مي خوام ايندفعه جدي بگيرمش!
به نظرم بايد واسه شروع کلي حرف داشته باشم، ولي هيچي ندارم جز يه کوچولو...
من اهل تبريزم، ساکن تهران، 23ساله، دانشجوي حسابداري، اهل سياست، تعليقي به جرم سبز بودن و ... و بسه فعلن.
راستي من طبع شعر چرت گفتنم دارم، واسه امروز اولين شعر چرتي که گفتم رو ميذارم، تاريخ دقيقش يادم نيست کي به ذهنم رسيده، ولي خوب ميدونم مال 2 سال پيش همين موقعهاست.