دلم ميگيرد
گريه ميکنم
اشک تمام ميشود
هق هق ميکنم
نفس تمام ميشود
ميافتم
بي حس
خيره
در فکر حرفي که بايد ميزدم و نزدم
در فکر دستي که بايد ميگرفتم و نگرفتم
در فکر لحظههايي که سوخت
چشمانم بسته ميشود
سنگين است، خوابم را ميگويم
خستهام
از همه کارهايي که هنوز نکردهام
خستهام
خستهام
No comments:
Post a Comment